برای محاسبۀ نفس به دو آگاهی نیاز داریم/ محاسبۀ نفس بدون انسانشناسی نمیشود
جمعه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۱:۵۴ ب.ظ
حجت الاسلام پناهیان:
- در روایت میفرماید: «از ما اهل بیت(ع) نیست کسی که هر روز خودش را محاسبه نکند؛ لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یُحَاسِبْ نَفْسَهُ فِی کُلِّ یَوْمٍ»(کافی/2/453) این محاسبۀ نفس، کارِ هر روزه است؛ اما بعضیها سالی یکبار هم انجامش نمیدهند!
- انسان برای محاسبۀ نفس نیاز به دو آگاهی دارد: یکی انسان شناسی و دیگری تجربیات خودش در این زمینه؛ یعنی اول باید یک کلیاتی از انسان در دستش باشد، و بعد -بر اساس این کلیات- روز به روز به طور موردی و جزئی، نفس خود را بررسی و تجربه کند. مثلاً بگوید: «من امروز چرا این کار را انجام دادم؟ چرا آن کار را انجام ندادم؟...» محاسبۀ نفس بدون انسانشناسی نمیشود.
- ما اگر بتوانیم «از بالا به انسان نگاه کنیم» تسلطمان بر خودمان افزایش پیدا خواهد کرد. بعضیها نمیتوانند از بالا به خودشان نگاه کنند و این خیلی بد است. مثلاً طرف، عصبانی شده ولی خودش متوجه نیست که عصبانی شده است! یا متوجه نیست که «من معمولاً در چنین شرایطی عصبانی میشوم» یا «من چند دقیقه دیگر، عصبانیتم فروکش میکند» یا اینکه «من در چنین موقعیتهایی معمولاً خیلی خوشحال میشوم» یا «من معمولاً در چنین شرایطی غمگین میشوم و تا دو روز هم دلم گرفته است» یا «من در چنین موقعیتهایی معمولاً حسادتم تحریک میشود و چند ساعت ذهن مرا درگیر میکند» کسی که خودش را نمیشناسد و نمیتواند از بالا به خودش نگاه کند، نمیتواند چنین گزارههایی را دربارۀ خودش بگوید.
۹۵/۰۲/۲۴
و سعدی شیرازی چه خوب مقام و منزلت آدمی را در غزل معروف و مشهور و موعظه آمیز خود بیان کرده است:
تن آدمی شریفست به جان آدمیّت
نه همین لباس زیباست نشان آدمیّت
اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی
چه میان نقش دیوار و میان آدمیّت
خور و خواب و خشم و شهوت، شَغَبست و جهل و ظلمت
حَیَوان خبر ندارد ز جهان آدمیّت
به حقیقت آدمی باش و گرنه مرغ باشد
که همین سخن بگوید به زبان آدمیّت
مگر آدمی نبودی که اسیرِ دیو ماندی
که فرشته ره ندارد به مکان آدمیّت
اگر این درنده خوئی زطبیعتت بمیرد
همه عمر زنده باشی به روان آدمیّت
رسد آدمی به جائی که به جز خدا نبیند
بنگر که تا چه حدّست مکان آدمیّت
طیَران مرغ دیدی، تو ز پایبند شهوت
بدر آی تا ببینی طیران آدمیّت
نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم
هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیّت